حاج ملا هادي السبزواري

167

شرح مثنوى

است و نسبتى به تعين او دارد كه ثانياً او وجود دارد و ايجاد فرع وجود است پس چون نسبت آن وجود به حق است رمى از حق است و چون نسبت به آن جناب هم دارد كه خلق نيز موجود است به حق رمى از آن نيز هست . ( ( 3663 ) ) يعرفون الانبياء اضداد هم * مثل ما لا يشتبه اولادهم ن 564 13 - ك 196 9 يعرفون : نفى و اثبات ديگر اينست و الحاق علامت جمع به يعرفون از باب يتعاقبون عليكم ملايكه است يعنى مىشناسند منكران و ناشناسان انبيا ( ع ) انبيا را . مثل ما لا يشتبه اولادهم : مانند چيزى كه محل شبهه نيست كه اولادشان باشد اشارتست به كريمه « يَعْرِفُونَه كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ » . 2 : 146 ( 1 ) ( ( 3666 ) ) پس چو يعرف گفت چون جاى دگر * گفت لا يعرفهم غيرى فذر ن 564 16 - ك 196 10 پس چو يعرف گفت : چون اوّل توقيتى به منزلهء لمّا در عربى و چون دوم كلمه تشبيه يعنى مرتبهء يعرفون للخلق فرمود در همين آيه يعرفونه مثل جاى دگر كه يعرفون فرموده و مرتبه لا يعرفهم غيرى در حديث قدسى كه اوليايى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى يعنى اولياء من در تحت قبه‌هاى مَنند نمىشناسد ايشان را غير من و معنى فذر پس وابگذار و كامن پنهان و آزمون امتحان و مراد به اولياء اعم از انبياست چه هر نبى ولى است . ( ( 3668 ) ) هم به نسبت گير اين مفتوح را * كه بدانى و ندانى نوح را ن 564 18 - ك 196 11 نوح را : يعنى مثل مثال نو حست كما مر يا خود اولياء نوحند هر ولى را نوح كشتيبان شناس . ( ( 3669 ) ) گفت قايل در جهان درويش نيست * ور بود درويش آن درويش نيست ن 564 20 - ك 196 14 درويش نيست : نيست اوّل رابطه است و دوم عدم محمولى يعنى آن درويش نيست است و فانى فى الله پس ايطا نيست . ( ( 3671 ) ) چون زبانهء شمع پيش آفتاب * نيست باشد هست باشد در حساب ن - ك 196 15 هست باشد : اين در مثال است و در ممثل كه اصل مطلوبست هست باشد در نظر و اعتبارى كه هامش واقع است و نيست باشد در متن واقع و حاقّ نفس الامر و نظر عيانى و حقى .

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء بقره آيهء 146 . .